کرادفاندینگ چطور جریان نقدینگی شرکتها را نجات میدهد؟
- ۱۴۰۵ مهر ۱۲, یکشنبه
- ۱۳:۳۸
- 10 دقیقه مطالعه
- ۷ بازدید
- بدون نظر
- توسط: مهدی هنرکار

به گزارش اقتصادنگار، مجید علیخواه کارشناس ارشد تامین مالی در یاداشتی اظهارداشت: تأمین مالی جمعی در ایران طی یکسال گذشته تحت تأثیر دو رویداد مهم قرار گرفته است. جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه، بهعنوان دو شوک مهم در اقتصاد کشور، بخشهای مختلف اقتصاد را تحت تأثیر قرار دادهاند. اختلال در زنجیره تأمین، تغییر در تقاضای بازار و آسیب به بخشی از ظرفیتهای تولید بالادستی، از جمله عواملی بودهاند که بر فعالیت بنگاهها و توان ایفای تعهدات مالی آنها اثر گذاشتهاند.
با توجه به ساختار بازار تأمین مالی جمعی در ایران، شرکتهای کوچک و متوسط (SMEها) بخش قابلتوجهی از متقاضیان این ابزار را تشکیل میدهند. این شرکتها به دلیل مقیاس فعالیت و وابستگی بیشتر به شرایط جاری بازار، حساسیت بالاتری نسبت به تغییرات محیط کسبوکار دارند. از این منظر، تغییر در متغیرهای اقتصادی و عملیاتی میتواند مستقیماً بر تصمیم آنها برای تأمین مالی و میزان منابع مورد نیازشان از طریق کرادفاندینگ اثرگذار باشد.
در این میان، عواملی همچون نرخ تورم، دسترسی به منابع مالی، تغییر در نظام توزیع کالا و خدمات و تورم انتظاری از مهمترین متغیرهایی هستند که میتوانند بر رفتار تأمین مالی شرکتهای کوچک و متوسط اثر بگذارند. افزایش نیاز بنگاهها به سرمایه در گردش و دشوارتر شدن دسترسی به منابع مالی سنتی، از یک سو تقاضا برای منابع جایگزین را افزایش داده و از سوی دیگر، شرایط اقتصادی میتواند ریسک تأمین مالی و بازپرداخت تعهدات را نیز تغییر دهد.
روند عملکرد بازار در سال ۱۴۰۴ نیز از گسترش استفاده از این ابزار حکایت دارد. در ۱۰ماهه نخست سال ۱۴۰۴، ۶۹۰ طرح با ارزشی حدود ۱۳.۷ هزار میلیارد تومان از طریق تأمین مالی جمعی منابع جذب کردهاند. این رقم در مقایسه با مدت مشابه سال ۱۴۰۳ که حدود ۵۶۱ طرح به ارزش ۹ هزار میلیارد تومان تأمین مالی شده بودند، رشد ۵۱درصدی در حجم تأمین مالی را نشان میدهد
این روند در نیمه نخست سال ۱۴۰۵ با سرعت بیشتری ادامه یافته است. طی این دوره، ۶۴۵ طرح با ارزشی بیش از ۱۶ هزار میلیارد تومان از طریق کرادفاندینگ تأمین مالی شدهاند که حجم منابع تأمینشده نسبت به مدت مشابه سال ۱۴۰۴، ۱۴۴ درصد افزایش داشته است. همچنین این رقم حدود ۹۰ درصد کل تأمین مالی جمعی انجامشده در سال ۱۴۰۴ بوده است.
در ششماهه نخست ۱۴۰۴، ۳۳۲ طرح با حدود ۶.۲۶ همت تأمین مالی شده بودند. بنابراین در نیمه نخست ۱۴۰۵، تعداد طرحهای تأمین مالیشده تقریباً دو برابر و حجم منابع بیش از ۲.۵ برابر شده است. متوسط اندازه تأمین مالی هر طرح نیز از حدود ۱۸.۹ میلیارد تومان به حداقل حدود ۲۴.۸ میلیارد تومان افزایش یافته است. این موضوع نشان میدهد رشد بازار صرفاً ناشی از افزایش تعداد متقاضیان نبوده و مقیاس منابع مورد نیاز هر طرح نیز افزایش یافته است.
ترکیب صنایع متقاضی تأمین مالی
از منظر ساختار متقاضیان، تأمین مالی جمعی در ایران عمدتاً مورد استفاده بنگاههای کوچک و متوسطی قرار میگیرد که برای تأمین سرمایه در گردش، خرید مواد اولیه یا تأمین منابع مورد نیاز فعالیت جاری خود به منابع مالی نیاز دارند. به دلیل نبود دیتاست تجمیعی و قابل اتکای سالانه از ترکیب صنایع در سال ۱۴۰۴، ترکیب طرحهای منتشرشده در ماههای اخیر را میتوان بهعنوان شاخصی از الگوی غالب بازار در نظر گرفت.
بر اساس دادههای ماههای مرداد و شهریور ۱۴۰۵، مجموع مبالغ تأمین مالیشده در صنایع نمایشدادهشده در گزارشهای ماهانه به حدود ۹.۷ همت رسیده است. در میان این صنایع، محصولات غذایی با ۱.۳۸ همت، محصولات شیمیایی با ۱.۱۴ همت و فلزات اساسی با حدود ۱.۰۲ همت بیشترین حجم تأمین مالی را داشتهاند. پس از آنها نیز ماشینآلات و تجهیزات با حدود ۸۹۶ میلیارد تومان، محصولات سلولزی و منسوجات با ۸۴۰ میلیارد تومان و خودرو و قطعات با حدود ۷۴۹ میلیارد تومان قرار داشتهاند.
این ترکیب را میتوان در چارچوب شرایط تورمی اقتصاد ایران تحلیل کرد. افزایش قیمت مواد اولیه، موجودی کالا و هزینههای تولید باعث میشود شرکتها برای حفظ سطح قبلی فعالیت خود به منابع اسمی بیشتری برای سرمایه در گردش نیاز داشته باشند. در چنین شرایطی، صنایعی که گردش مالی بالاتری دارند و امکان انعکاس بخشی از افزایش هزینهها در قیمت فروش محصولات خود را دارند، ظرفیت بیشتری برای استفاده از تأمین مالی جمعی خواهند داشت.
از این منظر، حضور پررنگ صنایع غذایی، شیمیایی و فلزی با این فرضیه سازگار است که تورم و افزایش نیاز به سرمایه در گردش یکی از عوامل رشد تقاضا برای کرادفاندینگ بوده است. این دادهها البته نباید بهعنوان سهم قطعی این صنایع در کل سال ۱۴۰۴ تلقی شوند، بلکه بیشتر تصویری از الگوی اخیر بازار ارائه میکنند.
نرخ تأمین مالی؛ عامل تعیینکننده در سمت تقاضا و عرضه
در کنار دسترسی به منابع، نرخ تأمین مالی یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده در تصمیم شرکتها برای استفاده یا عدم استفاده از کرادفاندینگ است. در بازار کرادفاندینگ، نرخ نهایی تأمین مالی تنها تابع سود پرداختی به سرمایهگذاران نیست و عواملی همچون کیفیت ضمانت، هزینه صدور ضمانتنامه، نحوه پرداخت سود و دوره بازپرداخت نیز بر هزینه واقعی تأمین مالی اثرگذارند.
۱. کیفیت ضمانت و هزینه ضمانتنامه بانکی
یکی از مهمترین عوامل، نوع ضمانت ارائهشده برای اصل سرمایه سرمایهگذاران است. تمایل سرمایهگذاران به مشارکت در طرحهایی که دارای ضمانتنامه بانکی هستند، میتواند احتمال موفقیت تأمین مالی را افزایش دهد؛ اما در مقابل هزینه تأمین مالی شرکت را نیز بالا میبرد.
در ساختار مورد بررسی، بانکها بهطور متوسط حدود ۲۰ درصد مبلغ ضمانتنامه را بهصورت نقدی و بدون دریافت سود بلوکه کرده و برای بخش باقیمانده وثیقه ملکی دریافت میکنند. علاوه بر آن، حدود ۲ درصد مبلغ ضمانتنامه نیز بهعنوان کارمزد صدور دریافت میشود.
در نتیجه، اگر نرخ سود متوسط طرحهای دارای ضمانتنامه بانکی حدود ۴۷ درصد باشد، شرکت علاوه بر سود پرداختی، با هزینه کارمزد ضمانتنامه نیز مواجه است و هزینه مستقیم اسمی آن پیش از محاسبه هزینه فرصت وجه نقد بلوکهشده، به حدود ۴۹ درصد میرسد.
برای مثال، در یک تأمین مالی ۱۰۰ میلیارد تومانی، بلوکه شدن ۲۰ میلیارد تومان وجه نقد به معنای آن است که شرکت علاوه بر پرداخت سود و کارمزد، از امکان استفاده از این بخش از نقدینگی نیز صرفنظر میکند. بنابراین، نرخ اسمی ۴۷ درصد را نمیتوان بهتنهایی معادل هزینه واقعی تأمین مالی شرکت دانست.
همچنین پرداخت سود بهصورت فصلی بهخودیخود به معنای «هزینه مرکب» برای شرکت نیست؛ اما اگر سرمایهگذار سودهای دورهای را مجدداً سرمایهگذاری کند، بازده مؤثر سالانه او از نرخ اسمی بالاتر خواهد بود. بنابراین ساختار پرداخت سود نیز در جذابیت طرح برای سرمایهگذار اهمیت دارد.
۲. نرخ بهره حقیقی و رقابت با سپرده بانکی
عامل مهم دیگر، فضای نرخ بهره حقیقی و بازده گزینههای جایگزین برای سرمایهگذاران است. در شرایطی که نرخ سود سپردههای بانکی و ابزارهای کمریسک درآمد ثابت فاصله قابلتوجهی با تورم دارند، سرمایهگذاران برای حفظ ارزش واقعی دارایی خود به دنبال گزینههایی با بازده بالاتر هستند.
در این شرایط، کرادفاندینگ میتواند بخشی از این تقاضا را جذب کند؛ اما صرفاً بالا بودن نرخ سود کافی نیست. بازده کراد باید به اندازهای بیشتر از سپرده بانکی و صندوقهای درآمد ثابت باشد که ریسک اعتباری و احتمال عدم ایفای تعهدات طرح را برای سرمایهگذار توجیه کند.
بنابراین نرخ سود کرادفاندینگ در نقطهای میان هزینه قابل تحمل برای شرکت و بازده مورد انتظار سرمایهگذار شکل میگیرد. افزایش بازده ابزارهای کمریسک نیز میتواند برای حفظ جذابیت کرادفاندینگ، فشار صعودی بر نرخهای این بازار ایجاد کند.
۳. تورم و افزایش نیاز به سرمایه در گردش
فضای تورمی نیز یکی از مهمترین محرکهای تقاضا برای تأمین مالی جمعی در سمت شرکتهاست. افزایش مستمر قیمت مواد اولیه، کالا و خدمات باعث میشود شرکتها برای حفظ همان سطح قبلی تولید یا تجارت، به منابع اسمی بیشتری برای سرمایه در گردش نیاز داشته باشند.
در چنین شرایطی، بنگاههایی که دوره گردش موجودی و مطالبات کوتاهتری دارند، ظرفیت بیشتری برای استفاده از منابع کرادفاندینگ خواهند داشت؛ چرا که میتوانند منابع جذبشده را در چرخههای کوتاهتر عملیاتی به فروش تبدیل کرده و نقدینگی حاصل از عملیات را برای ایفای تعهدات دورهای آزاد کنند.
شرکتهای بازرگانی به دلیل ماهیت فعالیت، گردش سریعتر کالا و انعطافپذیری بیشتر در خرید و فروش، میتوانند بخش مهمی از تقاضای بازار کرادفاندینگ را شکل دهند. در مقابل، شرکتهای تولیدی با هزینههای سربار، موجودی در جریان ساخت، دوره تولید و پیچیدگی بیشتر جریان نقد، الزاماً توانایی استفاده از منابع کوتاهمدت و پرداخت سودهای دورهای را ندارند.
با این حال، افزایش شدید قیمت مواد اولیه باعث شده بخشی از شرکتهای تولیدی نیز برای تأمین مواد اولیه و سرمایه در گردش به سمت کرادفاندینگ حرکت کنند. بنابراین تورم از دو مسیر بر بازار اثر میگذارد: از یک سو نیاز اسمی شرکتها به منابع را افزایش میدهد و از سوی دیگر، انگیزه سرمایهگذاران برای دستیابی به بازده بالاتر را تقویت میکند.
چالشهای SMEها در استفاده از کرادفاندینگ
با وجود رشد قابلتوجه بازار، دسترسی به این ابزار برای همه شرکتهای کوچک و متوسط یکسان نیست. الزامات مالی، کیفیت گزارشگری، توان بازپرداخت و بهویژه الزامات مربوط به تضامین باعث میشود بخشی از SMEهایی که از نظر عملیاتی ظرفیت رشد دارند، نتوانند از این کانال به منابع مالی دسترسی پیدا کنند.
۱. الزامات مالی و کیفیت گزارشگری
تأمین مالی از طریق سکوهای کرادفاندینگ نیازمند عبور شرکت متقاضی از حداقلهایی در حوزه عملکرد مالی و گزارشگری است. وجود صورتهای مالی حسابرسیشده، سابقه سودآوری و توانایی ایجاد جریان نقد برای ایفای تعهدات دورهای از جمله عواملی است که در ارزیابی شرکت و طرح اهمیت دارد.
این الزام برای SMEها میتواند به یک محدودیت ساختاری تبدیل شود. بخشی از این شرکتها اگرچه از نظر عملیاتی در صنایع خود دارای بازار، مشتری و فرصت رشد هستند، اما به دلیل مقیاس کوچک صورتهای مالی، ضعف سیستمهای حسابداری یا کیفیت پایین گزارشگری مالی نمیتوانند تصویر مناسبی از ظرفیت واقعی کسبوکار خود ارائه کنند.
در نتیجه ممکن است شرکتی از منظر اقتصادی توانایی اجرای یک طرح را داشته باشد، اما به دلیل ضعف در استانداردهای گزارشگری مالی، امکان استفاده از کرادفاندینگ را از دست بدهد. بنابراین یکی از موانع توسعه این بازار، شکاف میان ظرفیت واقعی کسبوکار SMEها و کیفیت قابل ارائه اطلاعات مالی آنها است.
۲. وثیقه و ضمانتنامه بانکی
چالش دوم، تأمین وثیقه مورد نیاز برای پوشش ریسک سرمایهگذاران است. در شرایط پرریسک اقتصادی، حرکت بازار به سمت استفاده بیشتر از ضمانتنامه بانکی، ریسک اصل سرمایه را برای سرمایهگذار کاهش میدهد، اما همزمان مانع دسترسی بخشی از SMEها میشود.
دریافت ضمانتنامه بانکی معمولاً نیازمند وثیقه ملکی، سپرده نقدی، فرآیند اعتباری و پرداخت کارمزد است؛ در حالی که بسیاری از شرکتهای کوچک و متوسط نه دارایی ملکی کافی و سهلالبیع دارند و نه میتوانند بخشی از نقدینگی خود را برای دوره ضمانتنامه بلوکه کنند.
این مسئله باعث میشود شرکتی که به دلیل محدودیت نقدینگی به کرادفاندینگ مراجعه کرده، برای دسترسی به منابع ناچار شود بخشی از منابع یا دارایی خود را پیش از دریافت تأمین مالی درگیر کند.
از این منظر، توسعه استفاده از وثایق مالی و داراییهای قابل ارزشگذاری و بهروزرسانی میتواند یک فرصت مهم برای توسعه بازار باشد. استفاده از ابزارهایی مانند برخی اوراق و واحدهای صندوقهای سرمایهگذاری با درآمد ثابت، در صورت ایجاد چارچوب مناسب برای ارزشگذاری، حاشیه اطمینان، توثیق و اجرای وثیقه، میتواند دامنه شرکتهای واجد شرایط را افزایش دهد.
در نهایت باید گفت که با توجه به رشد روزافزون ضریب نفوذ کرادفاندینگ در ایران و همچنین استمرار فشارهای تورمی و انتظارات تورمی بالا، میتوان انتظار داشت تقاضا برای تأمین مالی از این مسیر همچنان افزایش یابد. با این حال، چالش اصلی بازار صرفاً رشد ریالی حجم تأمین مالی نیست؛ بلکه حفظ و افزایش مقیاس این بازار در شرایط ارزی و بهصورت دلاری نیز اهمیت دارد.
بر اساس اعلام فرابورس، تأمین مالی جمعی در ششماهه نخست ۱۴۰۵ بیش از ۱۶ همت بوده که حدود ۹۰ درصد کل مبلغ تأمینشده در سال ۱۴۰۴ را تشکیل میدهد؛ بنابراین حجم کل تأمین مالی سال ۱۴۰۴ حدود ۱۷.۸ همت برآورد میشود. با فرض متوسط نرخ دلار ۱۳۰ هزار تومان در سال ۱۴۰۴، حجم تأمین مالی کل آن سال معادل حدود ۱۳۶.۸ میلیون دلار بوده است. در مقابل، ۱۶ همت تأمین مالی در ششماهه نخست ۱۴۰۵ با فرض متوسط دلار ۲۰۰ هزار تومان معادل حدود ۸۰ میلیون دلار است.
البته مقایسه کل سال ۱۴۰۴ با تنها شش ماه نخست ۱۴۰۵ مقایسه همدورهای نیست. برای سنجش رشد واقعیتر، در ششماهه نخست ۱۴۰۴ حدود ۶.۲۶ همت تأمین مالی شده بود که با دلار ۱۳۰ هزار تومانی معادل حدود ۴۸.۲ میلیون دلار است؛ در مقابل، رقم بیش از ۱۶ همت در ششماهه نخست ۱۴۰۵ با دلار ۲۰۰ هزار تومانی حدود ۸۰ میلیون دلار ارزش دارد. بنابراین، حتی با وجود افزایش نرخ ارز، حجم تأمین مالی جمعی در مقایسه همدورهای حدود ۶۶ درصد رشد دلاری داشته است.
این رشد دلاری در کنار افزایش تعداد طرحها، افزایش متوسط اندازه تأمین مالی و گسترش استفاده از این ابزار در صنایع مختلف، نشان میدهد کرادفاندینگ در حال تبدیل شدن به یکی از کانالهای مهم تأمین مالی بخش اقتصاد خرد کشور است. در صورت بهبود سازوکارهای اعتبارسنجی، توسعه وثایق مالی، کاهش هزینههای ضمانت و افزایش دسترسی SMEها به این ابزار، کرادفاندینگ میتواند علاوه بر ایفای نقش در حفظ سرمایه در گردش و استمرار فعالیت بنگاهها در دوره تورمی، در صورت کاهش و ثبات تورم، از یک ابزار عمدتاً جبرانی به ابزاری برای تأمین مالی توسعه و رشد اقتصادی بنگاههای کوچک و متوسط تبدیل شود.
