اقتصادنگار – بازار سرمایه ایران، امروز بیش از همیشه، بیپناه و بیپشتوانه در تلاطم ابهامات سیاسی و اقتصادی غوطهور است. آنچه در سطح تابلوها میبینیم، تنها رنگ باختن قیمتها نیست، بلکه پژواک بیاعتمادی، نماد بیثباتی و تکرار تاریخی رهاشدگی بازار در بزنگاههای سرنوشتساز است.
در میانهی تقابل سیاست و اقتصاد، بورس ایران به مرز شکنندگی رسیده است؛ وضعیتی که نه میتوان آن را «رکود» نامید و نه «اصلاح»؛ چرا که آنچه جریان دارد، نوعی فرسایش روانی و مالی است که با هر سیگنال منفی تشدید میشود و با هر وعده بیاثر، ژرفتر در دل ناامیدی فرو میرود.
در چنین فضایی، نسبتهای بنیادی شرکتها—نظیر P/E و P/S—هرچند به کمترین سطوح تاریخی خود رسیدهاند و از جذابیت بالای قیمتی حکایت دارند، اما بازار حتی توان دیدن این سیگنالهای مثبت را ندارد. گویی همه چیز قربانی سایههای سیاست و نرخ بهره و تنشهای ژئوپلیتیک شده است؛ در حالی که بیش از ۲۰۰ شرکت بورسی، پتانسیل جهش قیمتی دارند، اما میدان، مینگذاری شده است: نه حمایت نقدی مستمر وجود دارد، نه ثبات در چشمانداز اقتصادی.
نسبتهای تاریخی به کف رسیدهاند؛ اما سرمایهگذار بیاعتماد مانده است
بر اساس دادههای رسمی، نسبت قیمت به سود (P/E) بازار به حدود ۵.۹ واحد رسیده که بهوضوح پایینتر از میانگین دو سال اخیر (۷.۲۸ واحد) است. همچنین، نسبت قیمت به فروش (P/S) نیز از ۱.۷۷ به حدود ۱.۳۴ کاهش یافته است؛ نشانهای آشکار از ارزندگی بازار. اما نبود جریان نقدینگی هدفمند، این جذابیت را در حد یک تابلو تبلیغاتی بدون مخاطب نگه داشته است.
بورس در بنبست روانی؛ از بازگشایی تا بازپسگیری اعتماد
در روزهای اخیر، رفتار بازار بیش از آنکه تابع گزارشهای مالی یا اخبار اقتصادی باشد، از روانشناسی جمعی معاملهگران اثر میگیرد؛ روانی که بهشدت تحت تأثیر فضای رسانهای، ریسکهای غیرسیستماتیک و بیبرنامگی نهادهای بالادستی است. بازگشایی برخی نمادها، از جمله در گروه خودرو، تنها شکاف حمایتدار و بیپشتوانه را عیان کرد؛ جایی که تنها برخی با «پشتگرمی نهادها» قد علم کردند و باقی در باتلاق بیاعتمادی فرو رفتند.
سرمایهگذار امروز، سربازی بدون سپر است
در میدان ریسکهای سیاسی، اقتصادی و رسانهای، بازار نیازمند سپری است به نام «حمایت واقعی». نه حمایت نمایشی، نه وعدههای تکراری، بلکه تزریق هدفمند منابع، تسهیل دسترسی به اعتبارات و مداخلات قاعدهمند در روزهای بحرانی. این بازار بدون چنین ابزارهایی، هرگز تاب مقاومت نخواهد داشت. گفتن از رهاسازی بازار بدون سازوکارهای حمایتی، مصداق راندن سربازان به میدان مین است.
یک آزمون بیرحمانه؛ موج اول فروش، موج دوم ناامیدی
آنچه در هفتههای اخیر رخ داد، آزمونی تلخ برای میزان تابآوری ساختار بازار سرمایه بود. موج اول فروش، به هر زحمتی کنترل شد، اما نبود تصمیمات قاطع، باعث شد با کوچکترین تلنگر، بازار دوباره در کام وحشت فرو برود. سرمایهگذارانی که روزی بر امید گزارشهای سهماهه ایستادگی کردند، حالا در صف فروشاند؛ تنها، خسته، و ناامید از پشتوانههای وعدهدادهشده.
عبور از بحران، معجزه نمیخواهد؛ برنامه میخواهد
در این بزنگاه، بازار نیازمند دو بال است: پایداری بنیادی و حمایت حرفهای. بدون یکی، دیگری هم بیاثر میشود. تصمیمگیران اقتصادی باید دریابند که بحران، صرفاً نوسان قیمتی نیست؛ بلکه شکاف میان سیاستگذاری و سرمایهگذار، به بحرانی ساختاری بدل شده است. نباید فراموش کرد که هر درصد افت شاخص، مساویست با ریزش اعتماد میلیونها نفر.
بازار سرمایه تنها زمانی میتواند مسیر صعودی خود را بازیابد که نهتنها حمایت تزریق شود، بلکه چارچوبهای سیاستگذاری، از ثبات و انسجام برخوردار باشد. در چنین شرایطی، حتی یک خبر مثبت از توافق، یک گام عملی برای کاهش نرخ بهره، یا یک برنامهی شفاف حمایتی، میتواند نقش جرقهای برای شعلهور ساختن پتانسیلهای نهفته ایفا کند. در نهایت، باید پرسید: آیا زمان آن نرسیده که به بازار به چشم شریک توسعه اقتصادی نگاه شود، نه قربانی نوسانات سیاسی؟ تا وقتی حمایت و برنامه، دست در دست هم ندهند، امید در حاشیه باقی خواهد ماند.
- بدون نظر
- کدخبر:35721
- حوزه: بازار های مالی, اسلایدر
اقتصادنگار گزارش میدهد:
بورس در حاشیه واهمه و وعده؛ گمگشتهای میان پتانسیل و پریشانی
لینک کوتاه خبر:
https://eghtesadnegar.com/?p=35721
پربحث ترین ها