اقتصاد نگار – در حالی که بنگاههای تولیدی با کمبود سرمایه در گردش، نرخ بهره بالا و بیاعتمادی نظام بانکی دستوپنجه نرم میکنند، بخش بزرگی از منابع کشور در اختیار گروهی اندک از وامگیرندگان کلان قرار دارد؛ ابر بدهکارانی که نه تولید میکنند، نه بازپرداخت میکنند، اما همچنان بر سفره اعتبارات عمومی نشستهاند. این چرخهی معیوب، امروز به یکی از اصلیترین موانع رشد اقتصادی و اشتغال در ایران بدل شده است.
در ادبیات اقتصادی، نظام بانکی شریان حیاتی سرمایهگذاری و تولید است؛ اما در ایران، این شریان سالهاست به دست گروهی خاص منقبض شده است. طبق دادههای رسمی، کمتر از یک درصد از تسهیلاتگیرندگان، بیش از ۶۰ درصد کل تسهیلات بانکی کشور را در اختیار دارند. این تمرکز غیرطبیعی اعتبار، نشان میدهد که بانکها به جای تأمین مالی تولید، در خدمت «شبکهای از نفوذ، رانت و بدهی» قرار گرفتهاند.
مسئله فقط عدد بدهیها نیست؛ بلکه «رفتار سیستم» است. هنگامی که بدهکاران بزرگ بدون وثیقه واقعی و بدون فشار برای بازپرداخت، همچنان از خطوط اعتباری جدید استفاده میکنند، بانک به محلی برای توزیع رانت بدل میشود نه منبع تأمین مالی توسعه. در چنین شرایطی، تولیدکننده واقعی که میخواهد وام ۵ میلیارد تومانی برای خرید ماشینآلات بگیرد، ماهها در صف اعتبار میماند، اما همان بانکی که از تأمین این وام عاجز است، در همان ماه، هزاران میلیارد تومان تسهیلات به شرکتهای خاص و شبهدولتی میپردازد.
این تمرکز منابع باعث ایجاد دو پدیدهی خطرناک در اقتصاد ایران شده است:
نخست، رکود سرمایهگذاری بخش خصوصی؛ زیرا بخش مولد کشور از دسترسی به اعتبار ارزان و قابلپیشبینی محروم مانده است. دوم، افزایش پایه پولی از مسیر بدهی بانکها به بانک مرکزی؛ چون بخش مهمی از این تسهیلات هرگز بازنمیگردد و تبدیل به مطالبات سوختشده میشود. نتیجهی این فرآیند، تورمی مزمن است که مستقیماً از نابرابری اعتباری تغذیه میکند.
در واقع، اقتصاد ایران امروز با دو نوع بدهکار روبهروست: یکی تولیدکنندهای که در رکود و تحریم گرفتار شده و توان بازپرداخت ندارد، و دیگری بدهکار بانفوذی که نهتنها بدهیاش را نمیپردازد بلکه برای تمدید وام جدید هم چانه میزند. تفاوت این دو، در «قدرت» نه در «توان مالی»است،
کارشناسان اقتصادی معتقدند که راه نجات، شفافسازی کامل فهرست ابر بدهکاران، الزام بانکها به افشای تسهیلات کلان و محدود کردن ارتباطات درونگروهی میان بانکها و شرکتهای وابسته است. در غیر این صورت، نظام بانکی ایران به جای موتور رشد، به منبع اصلی فساد، بیاعتمادی و رکود تبدیل خواهد شد.
در نهایت، ابر بدهکاران فقط بدهکار بانک نیستند؛ بدهکار اعتماد عمومیاند. هر ریالی که از جیب مردم برای پوشش زیان بانکها پرداخت میشود، بهای سکوت در برابر این چرخهی معیوب است.