به گزارش اقتصادنگار – بازار سرمایه در شرایطی روزهای متوالی از افت، رکود و بیاعتمادی را تجربه میکند که اغلب متغیرهای بنیادی، نهتنها در وضعیت هشداردهنده نیستند، بلکه در برخی شاخصها به پایینترین سطوح ارزشگذاری یک دهه اخیر رسیدهاند. اما این بازار دیگر بر مبنای تحلیل حرکت نمیکند؛ عامل مسلط، هراس و ابهام سیستماتیک است.
میانگین نسبت قیمت به درآمد (P/E) بازار بورس به حدود ۶ واحد و در فرابورس به نزدیک ۸ واحد سقوط کرده است. در هر اقتصاد متعارف، چنین نسبتهایی سیگنال آشکاری برای شروع خرید و ورود نقدینگی تازه محسوب میشوند؛ اما در فضای اقتصادی کنونی، پایین بودن P/E نه فرصت تلقی میشود و نه مزیت. دلیل روشن است: افق نامشخص، نبود سیاست حمایتی روشن و ترس جمعی از تصمیمات پیشرو.
محافظهکاری، نه بر پایه تحلیل، بلکه ناشی از ترس
خروج پول حقیقی از بازار در هفتههای اخیر شدت گرفته و جریان نقدینگی به سمت صندوقهای درآمد ثابت، بر واقعیت مهمی صحه میگذارد: سرمایهگذاران، حتی محافظهکارترین آنها، اکنون اولویت را حفظ اصل سرمایه میدانند، نه بازدهی. بر اساس دادههای رسمی، فقط در یک بازه دو هفتهای، بیش از ۵,۰۰۰ میلیارد تومان منابع از بازار سهام به سمت صندوقهای با درآمد ثابت جابهجا شده است.
این مهاجرت سرمایه، نه از تحلیلهای بنیادین، بلکه از «ترس ساختاری» سرچشمه میگیرد. ترسی که با هر بحران ژئوپلیتیک، هر اظهارنظر ضدتورمی متناقض، و هر غیبت سازمانی، بیشتر در فضای بازار رسوخ میکند.
سیاستگذار در غیبت راهبرد و قدرت اقدام
بازار در هفتههای اخیر شاهد بازگشایی در شرایطی بحرانی بود؛ بدون هیچگونه تغییر در ابزارهایی چون دامنه نوسان، حجم مبنا یا بستههای حمایتی هوشمند. این در حالی است که تجربههای مشابه، نشان دادهاند در شرایط فوقالعاده، مداخله ساختاری سریع میتواند از هراس جمعی جلوگیری کند. در سالهایی چون ۱۳۹۸ یا ۱۳۹۹، حتی اعلام تشکیل یک صندوق حمایتی یا عرضه اولیه دولتی کافی بود تا روند بازار را معکوس کند.
اکنون اما حتی سازمان بورس نیز بهنظر میرسد در شوک شرایط و تحت فشار تصمیمسازانی است که نه ابزار مالی دارند، نه قدرت اجرایی و نه حتی درک صحیحی از عمق بحران.
چرا پول حمایتی وارد بازار نشد؟
یکی از انتظارات سرمایهگذاران خرد در روزهای نخست بحران، ورود منابع حمایتی به بازار بود. اما برخلاف این انتظار، حمایت تنها محدود به چند نماد بزرگ و شاخصساز باقی ماند. بررسی جریان نقدینگی نشان میدهد بیش از ۷۰ درصد ارزش معاملات حمایتی در بازه اخیر به کمتر از ۲۰ نماد بزرگ تخصیص یافته، درحالیکه شرکتهای کوچک، که با بحران سرمایه در گردش مواجهاند، تقریباً به حال خود رها شدهاند.
مجموع منابع ورودی به بازار در قالب صندوقهای تثبیت یا بازارگردانها، حتی به یکپنجم منابع خارجشده از بازار در فصل بهار هم نرسیده است. در زمستان گذشته، تنها یک بانک با عملکرد نامناسب، زیانی بالغ بر ۴۰ هزار میلیارد تومان از محل منابع بانک مرکزی ثبت کرده است؛ عددی که اگر بهجای سیستم بانکی به سمت بازار سرمایه هدایت میشد، امکان نجات صدها شرکت را داشت.
تضاد ساختاری میان بازار پول و سرمایه
اقتصاد ایران بهطور تاریخی، بانکمحور طراحی شدهاست. نظام بانکی هیچگاه از رونق بورس استقبال نکرده و حتی در دورههای شکوفایی، با سیاستهای انقباضی، نرخ بهره بالا یا تسهیلات غیرمولد، جریان سرمایه را منحرف کرده است. در شرایط فعلی نیز، نهتنها نشانی از هماهنگی میان سیاستگذار پولی و نهاد ناظر بازار سرمایه وجود ندارد، بلکه نوعی گسست استراتژیک در تصمیمگیریها مشهود است.
سیاست پولی عملاً در کنترل تورم بدون درنظر گرفتن اثرات آن بر بازار سرمایه تعریف شده و بیعملی بانک مرکزی در مواجهه با وضعیت شکننده بورس، بر بیثباتی بیشتر دامن زده است.
بازاری که اعتمادش تحلیل رفته، نه ارزشهایش
بازار در شرایطی در فصل مجامع و گزارشهای سهماهه به سر میبرد که انتظار میرفت بخش قابل توجهی از سودهای تقسیمشده مجدداً وارد بازار شود. اما حجم ورود مجدد سرمایهها کمتر از ۱۰ درصد برآورد شده و بخش اعظم آن نیز از طریق صندوقهای درآمد ثابت یا تسویهحسابهای بینصنفی از بازار خارج شده است.
این یعنی بازار، نه بهدلیل ضعف بنیادی، بلکه بهدلیل نبود افق سیاستی روشن، از رشد بازمانده است. اکنون حتی بسیاری از تحلیلگران معتقدند بازسازی اعتماد بازار، نیازمند یک تغییر گفتمان از سطح عالیترین ارکان اقتصادی کشور است؛ چیزی شبیه به مداخلات ساختاری سالهای قبل که با اجماع و اقتدار، اعتماد را بازگرداند.
بازار در فاز تردید، نه اصلاح
بازار سرمایه دیگر در فاز اصلاح یا نوسان تکنیکال نیست؛ بلکه به مرحله تردید ساختاری رسیدهاست. نسبتهای ارزشگذاری پایین، وضعیت سودآوری شرکتها و حتی افت محسوس قیمت جهانی مواد اولیه، نتوانسته بازار را از رکود خارج کند. دلیل روشن است: بازار اکنون نه فرصتها، بلکه تهدیدها را وزن میکند.
در نبود نقشه راه و حمایت واقعی، نهتنها رشد متوقف شده، بلکه خطر فرسایش بلندمدت سرمایه اجتماعی بورس نیز بالا گرفته است. تصمیمگیران باید درک کنند که بازار سرمایه، نه صرفاً محلی برای معاملات سهام، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای سیاستگذاری مالی، جذب سرمایه و مهار تورم آینده است.
اگر چنین باشد، زمان آن رسیده که حمایت از بازار، بهجای وعدههای تکراری و مداخلات شکلی، به یک سیاست ساختاری تبدیل شود.